دوستان خوبم سلام وارادت !
نظر به ایجاد مشکلاتی ، از این به بعد مطالبم را به آدرس بلاکفا خواهید یافت.
و وب قبلی پرسین بلاک با موزیلا فویر فوکس باز می شود
mozilla fire fox
وب جدید :
htt:// zargarpoor.blogfa.com
رباعی
یک عمر قلم بد ست من ناز شکست
و ز نا له ء ما دران دلم باز شکست
من حرمت نا له و قلم می گفتم
دردا که گلو ی خسته ام راز شکست
_ _ _ _ _ _ _ _ _
پا شیده غبار غم به روی دل من
این گوهر پا گر فته ز آ ب و گل من
با دیده ء تر نوشته ام درد ز ما ن
اما نگشود ه هیچ از مشکل من
_ _ _ _ _ _ _ _
سبزینه نگا ه او خرابم کرده است
ر نگینه ء لعل او عذابم کرده است
آرامش و ناز او ، دلم داد به باد
دردا که سکوت او کبا بم کرده است .
دردی کشیده ام که به درمان نمی رسد
عمری شکسته ام که به سامان نمی رسد
بر بال عشق بسته ام این چند ساله را
عمر بهار دیده ، به هجران نمی رسد
ای آشنای راز ! بیا در برم که باز
فصل شباب گر رسدم ، جان نمی رسد
درد هزار دیده کشیدم به عمر خویش
درد هزار دیده به درمان نمی رسد
بیهوده چرخ می کشد م زیر تیغ خو د
ما را حساب عمر به پایان نمی رسد
باری شنیده ام که خطیب زمانه گفت
دوران بریده باز به دوران نمی رسد .
سحر نسیم تو را دسته دسته داد بدستم
کسی سراغ تو را دل شکسته داد بدستم
نسیم بود و لطافت ، بهار و با همه رأ فت
گل گلاب رخ خویش ، رسته داد بدستم
سپیده بود و شکوه ستاره ، دیده تر ، هم
ز بام سجده ، گل ذکر شسته داد بدستم
بهار حسن و جمال و صفا و رونق و شادی
میان آ ن همه ، قلب شکسته داد بدستم
تمام عمر گرفتم سراغ مرغ نگاهش
به یک بهانه شبی ، بال بسته دادبدستم
کرانه تا به کران ، دیده شوق می بارید
کسی نگاه به دریا نشسته دادبدستم
ترانه ساز لبش بوده ام به عمر ، چه خواهم
به لطف خویش دل داغ بسته دادبدستم .
شاخه به شاخه میپرد مرغ شکسته بال من
نغمه ء روزگارشد ، زخمهء آه و نال من
من به جمال زندگی ، سوز جلال گفته ام
گرم کرشمه ا ی بود طالع خوش خیال من
مایدهء وصال او ، میدهد آبروی دل
نیم نگاه او کند فاش زبان حال من
گه به زمان سپرده ام ، گه به طبیب برده ام
دل نشود دگر بما ، این دل پا یمال من
عمر کشیده ام به غم ، صبر دگر نمی توان
خنده و لب گزیدنش ، کرده خراب حال من
فصل ثواب و جام ها ، شط شراب و کام ها
برده قرار آرزو ، از کف ماه و سال من .
نوشت دوست که یاران علیل و خوار شدند
به مرگ آیینه ها بسکه سوگوار شدند
بیا طراوتِ سرخ شکوفه های سحر
که عاشقان همه رفتند و سر بدار شدند
به سایه سار همان ناژوان دلم خوش بود
ولی فسوس ! که با درد چوب دار شدند
خیام حرمت ایلم شرر زدند ، مگو
چه جبهه ها که ز غم لوحه ِ مزار شدند
مگو حدیث غم آلود ملتم ، بگذر
که سالهاست از این شحنه داغدار شدند
مبلغان نعیم بهشت را دیدم
که در فسون هوس ننگ لاشخوار شدند .
عید سعید قربان بر همه مبارک
(عید قربان آمد و جانم بقر بانت نشد )