محمد زرگرپور

هوای آبی شعر

پیام
نویسنده : محمد زر گرپور - ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٧/۱٢/۱
 

دوستان خوبم سلام وارادت !

نظر به ایجاد مشکلاتی  ، از این به بعد مطالبم را به آدرس بلاکفا خواهید یافت.

و وب قبلی پرسین بلاک با موزیلا فویر فوکس باز می شود

 mozilla fire fox

وب جدید :

htt:// zargarpoor.blogfa.com


 
 
رباعی
نویسنده : محمد زر گرپور - ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٧/۱۱/٢٠
 

                 رباعی

              

 یک عمر  قلم  بد ست  من  ناز  شکست

 

و ز  نا له ء  ما دران  دلم  باز  شکست

 

من  حرمت  نا له و  قلم  می گفتم

 

دردا  که  گلو ی  خسته ام  راز  شکست

_ _ _ _ _ _ _ _ _

 

پا شیده  غبار  غم  به روی  دل  من

 

این گوهر  پا  گر فته  ز  آ ب و  گل  من

 

با  دیده ء  تر  نوشته ام   درد   ز ما ن

 

اما  نگشود ه هیچ  از مشکل  من 

_ _ _ _ _ _ _ _

 

سبزینه   نگا ه  او  خرابم  کرده است

 

ر نگینه ء  لعل  او عذابم  کرده است

 

آرامش  و  ناز  او  ،  دلم  داد  به  باد

 

دردا  که  سکوت  او  کبا بم  کرده است .

 

 

 


 
 
آشنای راز
نویسنده : محمد زر گرپور - ساعت ۳:۱٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٧/۱۱/٧
 

دردی کشیده ام که به درمان نمی رسد

عمری شکسته ام که به سامان نمی رسد

بر بال عشق بسته ام این چند ساله را

عمر بهار دیده ، به هجران نمی رسد

ای آشنای راز  !  بیا در برم که  باز

فصل شباب گر رسدم ، جان نمی رسد

درد هزار دیده کشیدم به عمر خویش

درد هزار  دیده به درمان نمی رسد

بیهوده چرخ می کشد م   زیر تیغ خو د

ما را حساب عمر به پایان نمی رسد

باری شنیده ام که خطیب زمانه گفت

دوران بریده  باز به دوران نمی رسد .


 
 
دل داغ بسته
نویسنده : محمد زر گرپور - ساعت ٤:۳۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸٧/۱٠/٢۱
 

سحر نسیم تو را دسته دسته داد بدستم 

کسی سراغ تو را دل شکسته داد بدستم

نسیم بود و لطافت ، بهار و با همه رأ فت

گل گلاب  رخ  خویش ،  رسته داد بدستم

سپیده بود و شکوه ستاره ، دیده تر ، هم

ز بام سجده ، گل  ذکر  شسته داد بدستم

بهار حسن و جمال  و صفا  و رونق و شادی

میان آ ن همه ، قلب شکسته داد بدستم

تمام عمر گرفتم  سراغ مرغ نگاهش

به یک بهانه  شبی ،  بال بسته دادبدستم

کرانه تا به کران  ، دیده  شوق می بارید

کسی نگاه به دریا نشسته دادبدستم

ترانه ساز لبش بوده ام  به عمر ، چه خواهم

به لطف خویش دل داغ بسته دادبدستم .


 
 
جلال
نویسنده : محمد زر گرپور - ساعت ٦:٢٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٧/۱٠/٩
 

شاخه به شاخه میپرد مرغ شکسته بال من

نغمه ء روزگارشد ، زخمهء آه و نال من

من به جمال زندگی ، سوز جلال گفته ام

گرم کرشمه ا ی بود طالع خوش خیال من

مایدهء وصال او ، میدهد آبروی دل

نیم نگاه او کند فاش زبان حال من

گه به زمان سپرده ام ، گه به طبیب برده ام

دل نشود دگر بما ، این دل پا یمال من

عمر کشیده ام به غم ، صبر دگر نمی توان

خنده و لب گزیدنش ، کرده خراب حال من

فصل ثواب و جام ها ، شط شراب و کام ها

برده قرار آرزو ، از کف ماه و سال من .



 
 
تبریکی
نویسنده : محمد زر گرپور - ساعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٧/۱٠/٥
 

میلاد مسیح بر همه مبارک


 
 
روایت
نویسنده : محمد زر گرپور - ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٧/٩/٢۱
 

نوشت دوست که یاران علیل و خوار شدند

به مرگ آیینه ها بسکه سوگوار شدند

بیا طراوتِ سرخ شکوفه های سحر

که عاشقان همه رفتند و سر بدار شدند

به سایه سار همان ناژوان دلم خوش بود

ولی فسوس ! که با درد چوب دار شدند

خیام حرمت ایلم شرر زدند ، مگو

چه جبهه ها که ز غم لوحه ِ مزار شدند

مگو حدیث غم آلود ملتم ، بگذر

که سالهاست از این شحنه داغدار شدند

مبلغان نعیم بهشت  را دیدم

که در فسون هوس ننگ لاشخوار شدند .


 
 
تبریکی
نویسنده : محمد زر گرپور - ساعت ۱:۱۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٧/٩/۱٧
 

عید سعید قربان بر همه مبارک

(عید قربان آمد و جانم بقر بانت نشد )


 
 
← صفحه بعد